![]() |
![]() |
|
|
تو خود معجزه ای خویش را باور كن هیچ كس جز تو نخواهد آمد هیچ كس بر در این خانه نخواهد كوبید شعله روشن این خانه تو باید باشی هیچ كس چون تو نخواهد تابید چشمه جاری این دشت تو باید باشی هیچ كس جز تو نخواهد جوشید سرو آزاده این باغ تو باید باشی هیچ كس چون تو نخواهد رویید باز كن پنجره، صبح آمده است در این خانه رخوت بگشای باز هم منتظری؟ هیچ كس بر در این خانه نخواهد كوبید و نمی گوید برخیز كه صبح است ؛ بهار آمده است خانه خلوت تر از آن است كه می پنداری سایه سنگین تر از آن است كه می پنداری داغ، دیرین تر از آن است كه می پنداری باغ،غمگین تر از آن است كه می پنداری ریشه ها می گویند ما تواناتر از آنیم كه می پنداری هیچ كس جز تو نخواهد آمد هیچ بذری بی تو روی این خاك نخواهد پاشید خرمنی كوت نخواهد گردید هر كجا چرخی بی چرخش تو هر كجا چرخی بی چالش و بی خواهش تو بی توانایی اندیشه و عزم تو نخواهد چرخید اسب اندیشه خود را زین كن تك سوار سحر جاده تو باید باشی و خدا می داند كه خدا می خواهد تو «خودآ»یی باشی بر پهنه خاك نازنین داس بی دسته ما سالها خوشه نارسته بذری را بر می چیند كه به دست پدران ما بر خاك میریخت كودكان فردا خرمن كشته امروز تو را می جویند خواب و خاموشی امروز تو را در حضور تاریخ، در نگاه فردا هیچ كس بر تو نخواهد بخشید باز هم منتظری؟ هیچ كس بر در این خانه نخواهد كوبید و نمی گوید برخیز كه صبح است ؛ بهار آمده است تو بهاری آری خویش را باور كن
از زنده یاد مجتبی كاشانی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 12:35 توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
دریچه ای به سوی ملکوت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|