![]() |
![]() |
|
|
کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی من از تبار خستگی بی خبر از دلبستگی ، عاشقم ابر شدم صدا شدی، شاه شدم گدا شدی، شعر شدم قلم شدی، عشق شدم تو غم شدی
برای دانلود به لینک زیر بروید
دانلود مجنون لیلی با صدای مازیار فلاحی
حضور هیچکس در زندگی ما اتفاقی نیست! خداوند در هر حضور جادویی نهان کرده، برای کمال ما. خوشا آنروزی که دریابیم جادوی حضور یکدیگر را.
آدم ها به خاطر یک دلیل و یا برای یک فصل و یا برای یک عمر وارد زندگیت می شوند وقتی بدانی که متعلق به کدامیک از این دسته ها هستند آن گاه بهتر میتوانی با آنها برخورد کنی. وقتی کسی برای یک دلیل خاصی در زندگیت وجود دارد بدان معنی است که نیازی در تو سبب این دوستی گشته است.انها آمده اند تا تو را یاری کنند تا بر مشکلی فائق آید.راهنماییت میکنند تو را حمایت میکنن و تو را فیزیکی ویا روانی پشتیبانی میکنند. آنها شبیه به فرستاده ای از خدا هستند و واقعا هستند. زمانی که به و جودشان احتیاج داری در کنارت هستند پس زمانی می رسد که بدون آنکه مرتکب اشتباهی شده باشی با کار هایشان به این دوستی خاتمه می دهند . گاهی می میرند، گاهی دور میشوند و گاهی دوری میکنند و وادار می کنند تا دور شوی چیزی که باید متوجه آن باشیم اینست: که نیاز و درخواست ما به پایان رسیده و کار آنها به اتمام رسیده است و دعاهایت مستجاب گشته و حال دیگر زمان حرکت است. بعضی از آدمها برای یک فصل وارد زندگیت میشوند چرا که زمان رشد و یادگیری و شراکت تو فرا رسیده است.آنها تجربه آرامش برایت به ازرمغان می آورند و تو را می خندانند. حتی ممکن است چیزهایی را به تو آموزش دهند که هرگز قبلا انجام نداده بودید آنها حقیقتا لحظات خوش را برایت فراهم میکنند آنها را باور کن. آنها واقعی هستد اما فقط برای یک فصل. یک دوستی برای تمام عمر چیزی است که به تو درس زندگی می آموزد. چیزهایی که سبب می گردند تا بتوانی پایه های احساسی زندگیت را هرچه محکمتر بسازی ووظیفه تو در این میان آنست که این درس را بپذیری. اورا دوست داری و آنچه را آموخته ای در ارتباطت با دیگران و محیط اطرافت به کار بندی. گفته می شود عشق کور است اما دوستی، نهان بین. از اینکه بخشی از زندگیم هستی از تو ممنونم.چه برای یک دلیل ،چه برای یک فصل و چه برای تمام عمر. " خود را اگر چه سخت نگه داری از گناه گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه بر دوش تو نهاده شود باری از گناه گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم گفتی: تو هم چه ذهنیتی داری از گناه!!! سخت است اینکه دل بکنم از تو - از خودم از این نفس کشیدن اجباری- از گناه بالا گرفته ام سر خود را اگر چه عشق یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه دارند پیله های دلم درد می کشند باید دوباره زاده شوم- عاری از گناه زنده یاد نجمه زارعی زمزمه های تنهایی... خدایا! بزرگ شدن كار سختی است. حصارها را می شناسم، بی وفایی ها را می چشم و به تمسخر گرفتن دوست داشتن را می آموزم. پروردگارم! هرگاه مرا لایق بزرگ شدن دانستی،به من قدرت تغییر نا زیبایی ها را اعطا كن،به من دانشی ببخش تا رویای هیچكس را نابود نكنم. و برای قلب تمامی انسان ها ارزش قائل شوم، و حصارها را معیار قضاوتم قرار ندهم؛ تا بزرگ شدنم با انسان تر شدن معنا دهد. تو خود معجزه ای خویش را باور كن هیچ كس جز تو نخواهد آمد هیچ كس بر در این خانه نخواهد كوبید شعله روشن این خانه تو باید باشی هیچ كس چون تو نخواهد تابید چشمه جاری این دشت تو باید باشی هیچ كس جز تو نخواهد جوشید سرو آزاده این باغ تو باید باشی هیچ كس چون تو نخواهد رویید باز كن پنجره، صبح آمده است در این خانه رخوت بگشای باز هم منتظری؟ هیچ كس بر در این خانه نخواهد كوبید و نمی گوید برخیز كه صبح است ؛ بهار آمده است خانه خلوت تر از آن است كه می پنداری سایه سنگین تر از آن است كه می پنداری داغ، دیرین تر از آن است كه می پنداری باغ،غمگین تر از آن است كه می پنداری ریشه ها می گویند ما تواناتر از آنیم كه می پنداری هیچ كس جز تو نخواهد آمد هیچ بذری بی تو روی این خاك نخواهد پاشید خرمنی كوت نخواهد گردید هر كجا چرخی بی چرخش تو هر كجا چرخی بی چالش و بی خواهش تو بی توانایی اندیشه و عزم تو نخواهد چرخید اسب اندیشه خود را زین كن تك سوار سحر جاده تو باید باشی و خدا می داند كه خدا می خواهد تو «خودآ»یی باشی بر پهنه خاك نازنین داس بی دسته ما سالها خوشه نارسته بذری را بر می چیند كه به دست پدران ما بر خاك میریخت كودكان فردا خرمن كشته امروز تو را می جویند خواب و خاموشی امروز تو را در حضور تاریخ، در نگاه فردا هیچ كس بر تو نخواهد بخشید باز هم منتظری؟ هیچ كس بر در این خانه نخواهد كوبید و نمی گوید برخیز كه صبح است ؛ بهار آمده است تو بهاری آری خویش را باور كن
از زنده یاد مجتبی كاشانی **************************************************************
کیست که از درون من خسته با این آرامش با خالق به گفتگو برخاسته؟
خدایا ! به روحم وسعتی بخش تا در حقارتهایم نپوسم خدایا ! کمکم کن که بلندیهای روحم را زندگی کنم تا در گندابهایجسمم توهم زندگی نداشته باشم. ************************************* خدایا من را ببخش که شاید از یاد برده ام ما تنها آفریده شده ایم .گاهی که یادم میرود این تنهایی وسیع بشر را، قبل از تلنگر کائنات ، به گوش جانم نجوا کن که تو به تنهایی جای تمام نداشتنهایم را پر میکنی ***************************************** در برابر دیدگانم بگذار این جمله طلاییت را که : لکیلا تاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم الله نه برای آنچه از دست دادید دق مرگ شوید و نه بدانچه به شما میدهد ذوق مرگ شوید خدایا ! مگذار وقتی عزیزی را از دست میدهم یا ثروتی از کفم میرود ،در هم بپیچم. ************************************************ خدایا ! مگذار شهرت و محبوبیت مرا به حماقتی وسیع بکشاند که از یاد ببرم چقدر یک موریانه بزرگترو بی نقص تر از من میزید و هرگز در موران ، فرعونها سر بر نیاورده اند. ************************************************ خدایا مگذاردغدغه ای زمینی زمینگیرم کند. خدایا از من لذت باران و پاییز و مه را به خاطر مشتی روزمرگی نگیر. ***************************************************** خدایا !اگر گریستم و از دردها و بغضهایم گلگی کردم ، حتی برای کسری از ثانیه، عفریت نا امیدی را با من تنها مگذار، اشکی که در انتها دلخوشی نداشته باشد ، مرداب است...و تو به من آموختی که رود باشم نه گنداب. ****************************************** خدایا ! دغدغه مرا کف زدنهای مردمی قرار نده که به اشاره ای تف به روی من می اندازند.مبادا از یادم ببری که حتی عشقهایشان نیز سرابیست که ما خواب زدگان بدانها دل خوش میداریم ******************************************** خدایا ! مگذار که پشت کردن انسانها از من ، فرو ریزدم. مرا نزد خودت عزیز بدار که حسرت سراب محبوبیت بین زمینیان رانداشته باشم. نازنینم ! صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم ؟ ********************************************** راست است که خدا چیزی زیباتر از غم نیافریده است و مستی و لذتی که در غم نهفته است به تمامی شادی های جهان می ارزد و راست که من اکنون خودم را به سبب داشتن غم فراوان موجود خوش بختی می دانم . ولی با این همه هر وقت به موجوداتی بر خورد می کنم که می بینم هیچ غمی ندارند بی اختیار به حال آنها غبطه می خورم. با وجود اینکه غم باعث می شه آدم آه بکشه! و آه اسم خداست و وقتی ال معرفه بهش می چسبه می شه: الله!
بی غمی آدم ها را نشونت می ده تا صداش کنی! پس یادمون نره صداش کنیم چون
خیلی عاشقه! عاشق ما و ما حواسمون نیست! یه دونه شعر عربی سروده از آقای
صانعی است که به این حال و هوا می خوره. شاید باعث شه لبخندی به لب
بیاریم و آن لبخند باعث بشه یه نفر دیگه اونو(الله رو) از ته دل صدا کنه؟
شاید....
دلم بدجور گرفته ولی هیچ دارویی ندارم بهش بدم چون اصلا دارویی نداره ! ولی آدم باید زرنگ باشه با خدا گرو کشی کنه! می دونی چهجوری؟ حضرت محمد یه حدیث داره : میگه: کسی که عاشق شود وپنهان کند و سپس از آن عشق درگذرد و سپس با این عشق زندگیش به سر رسد بهشت بر او واجب می شود.بیا با خدا معامله کنیم که هم عاشقه و هم عاشق ها رو دوست داره! باور کنیم آنچه پیشآمده از جانب خدا بوده! پس با قدرت و اعتماد به نفس الهی زندگی کنیم .خودش می دونه چون تنهای تنهاست....که تنهایی بلای جانگدازه....!
دوست داشتن را از کسی درخواست نخواهم کرد
«حقیقت »
حقیقت را تمام بگو اما به ایما.....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 11:24 توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
دریچه ای به سوی ملکوت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|