تبليغاتX
مهر مهرویان


 

شاد باشید

روزی دختر جوانی در چمنزاری قدم می­زد و پروانه­ای را  لابه­لای بوته خاری گرفتار دید. او با دقت زیاد پروانه را رها کرد و پروانه پرواز کرد و سپس بازگشت و تبدیل به یک پری زیبا شد و به دختر گفت: به خاطر مهربانیت هر آرزویی که داشته باشی برآورده خواهد کرد. دخترک لحظاتی فکر کرد و گفت: من می­خواهم شاد باشم. پری سرش را جلو­آورد و در گوش دختر چیزی گفت و بعد ناپدید شد.

موقعی که دختر بزرگ شد، در آن سرزمین کسی شادتر از او وجود نداشت. هرگاه کسی از او درباره راز شادی­اش سؤال می­پرسید لبخند می­زد و می­گفت: من فقط به حرف پری خوب و مهربان گوش کردم.

موقعی که پیر شد، همسایه­ها می­ترسیدند او بمیرد و با مرگش رازشگفت انگیز شادی نیز با او دفن شود. آنها به او التماس می­کردند : تو را به خدا به ما بگو پری به تو چه گفت؟

به نظر شما پری به دختر چی چیز گفته بود؟

پیرزن دوست داشتنی، فقط لبخند زد و گفت: او به من گفت اصلاً مهم نیست آدمها که باشند و چقدر سعادتمند به نظر برسند، آنها هر که باشند به من نیاز دارند!

واقعیت وجود انسان چیزی فراتر از تصورات ذهن بشریست. زمانی که خداوند انسان را خلق می­کرد، به فکر تفریح و یا سرگرمی خود نبود. بلکه انسان را برای هدف بسیار بالایی خلق کرد. ما با کم شمردن خود علاوه بر اینکه خود را در غم و غصه فرو می­بریم، بلکه حتی به خداوندی که انسان را آفرید و او را بالاترین مخلوق خود نامگذاری کرد بی­احترامی می­کنیم.فقط کافیست تا ما هم به حرف پری گوش کنیم:

مهم نیست که چه کسی هستی، کجا هستی، ثروت داری، از نظر دیگران مهمی، مهم نیست اطرافیان شما چه کسانی باشند، دکتر، مهندس، فقیر و یا غنی فقط یک چیز مهم است :

دیگران هر که باشند به من نیاز دارند.

 

فقط اینگونه با ایمان داشتن به اینکه خداوند ما رابرای هدفی معین و بزرگ آفریده شاید بتوانیم قدر نعمت بزرگ الهی (زندگی) را بدانیم. و این تنها راه رسیدن به آن هدف بزرگ است.

با امید به اینکه همیشه شاد شاد شاد باشید با یک آیه از انجیل مطلب امروز رو تموم می­کنم:

در  خداوند  دائمًا  شاد  باشيد. و  باز  مي  گويم  شاد  باشيد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 13:12  توسط مهسا | 
اافسوس های گذشته را در خود بیدار مکن
چون تو را از آمادگی برای پیروزی هایی که در پیش داری باز می دارد.


امام علی (ع)
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 13:44  توسط مهسا | 

حضور هیچکس در زندگی ما اتفاقی نیست!

خداوند در هر حضور جادویی نهان کرده، برای کمال ما.

خوشا آنروزی که دریابیم جادوی حضور یکدیگر را.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 9:23  توسط مهسا | 
a href="http://waxi.blogfa.com">ختم صلوات در واكسي

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 13:51  توسط مهسا | 

تو خود معجزه ای

خویش را باور كن

هیچ كس جز تو نخواهد آمد

هیچ كس بر در این خانه نخواهد كوبید

شعله روشن این خانه تو باید باشی

هیچ كس چون تو نخواهد تابید

چشمه جاری این دشت تو باید باشی

هیچ كس جز تو نخواهد جوشید

سرو آزاده این باغ تو باید باشی

هیچ كس چون تو نخواهد رویید

باز كن پنجره، صبح آمده است

در این خانه رخوت بگشای

باز هم منتظری؟

هیچ كس بر در این خانه نخواهد كوبید

و نمی گوید برخیز

كه صبح است ؛ بهار آمده است

خانه خلوت تر از آن است كه می پنداری

سایه سنگین تر از آن است كه می پنداری

داغ، دیرین تر از آن است كه می پنداری

باغ،‌غمگین تر از آن است كه می پنداری

ریشه ها می گویند

ما تواناتر از آنیم كه می پنداری

هیچ كس جز تو نخواهد آمد

هیچ بذری بی تو

روی این خاك نخواهد پاشید

خرمنی كوت نخواهد گردید

هر كجا چرخی بی چرخش تو

هر كجا چرخی بی چالش و بی خواهش تو

بی توانایی اندیشه و عزم تو نخواهد چرخید

اسب اندیشه خود را زین كن

تك سوار سحر جاده تو باید باشی

و خدا می داند

كه خدا می خواهد تو «خودآ»یی باشی

بر پهنه خاك

نازنین

داس بی دسته ما

سالها خوشه نارسته بذری را بر می چیند

كه به دست پدران ما بر خاك میریخت

كودكان فردا

خرمن كشته امروز تو را می جویند

خواب و خاموشی امروز تو را

در حضور تاریخ،‌ در نگاه فردا

هیچ كس بر تو نخواهد بخشید

باز هم منتظری؟

هیچ كس بر در این خانه نخواهد كوبید

و نمی گوید برخیز

كه صبح است ؛ بهار آمده است

تو بهاری آری

خویش را باور كن

 

                                             از زنده یاد مجتبی كاشانی



+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 12:35  توسط مهسا | 

سكوت ، نگاه ، تو ، من
هستم ، تو هم هستي در كنارم
اما، سكوت بر لبانت جاريست
جاري چون رود ...
كلمات در ذهنت ، اما با زبانت دشمن
بگو ، دوباره صدايم كن
دوباره در ذهنت مرا به ياد بياور
اسمم ، يادم و نوشته هايم تقديم به سادگي مهربان نگاهت
نگاه كن ، ببين چه ساده شكستم
چه ساده و تنها
در بيچاره ترين روزنه هاي اميد ،
به فراموشي سپرده شدم
ببين منم نشسته به زانوي غم
سکوت ميفروشم و لبخند ميخرم
اسمم سكوت ، رازم سكوت ، جانم سكوت
همه چیزم قربانی نگاهت باد
نگاه كن كه مدتي است نديده اي نگاهم را
تو ، هستي ، من هم

تو هستي ، تا صدا فرياد ميزند هستم
تا به من ميخندي ، تا مرا ميبيني
تا صدايت هست ، هستي ، باش
اكنون من ، تنها ،در زمزمه سرد زمستان
به ياد تو سكوت ميفروشم
اكنون من در زاويه تاريك زندگي
با ياد تو ستاره هاي سفيد قالي را بهم گره ميزنم
و ميخندم به تو ، به خودم به تمام آرزوهايم
تنها اين معما مرا مي آزارد : اگر سكوت تمام شد چه بايد كرد ؟

بهروز محمدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 13:37  توسط مهسا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
دریچه ای به سوی ملکوت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
پیوندها
کاغذ دعوت تو در دست من
دریچه ای به سوی ملکوت
دنیای شعرها
زمين مهربان
مهدي
پروتال جوانان ايراني
رضا آینده
بچه دهاتی(پسر خدا)
شوق زندگی در چشمانیک دوست
پری سا(مترسک مزرعه)
زمزم دل(عرفان- دل نوشته های یک جوان)
پايگاه دريافت كتب الكترونيكي
کتابنمای جهانی 1 راهنمای دستیابی به کتب اینترنتی در همه زمینه های علمی - ادبی - هنری و دین
کتابخانه ها و کتاب های الکترونیکی
Audio Library in Persian " کتابخانۀ گویا
کتابخانه اسناد ملی
بایدآدما راحت عشقو باور کنن؟؟؟؟ )(غزال)
سلام(مسعود)
قانون جذب
تفکر مثبت
نظریه های مدیریت آموزشی و آموزش عالی
دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقیقات
دکتر افسانه زمانی (مدیریت آموزش عالی)
مدیریت و رهبری آموزشی در هزاره سوم
مدیریت آموزشی
وبلاگ گروهی ارشدان مدیریت آموزشی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM