![]() |
![]() |
|
|
نام من عشق است آیا میشناسیدم؟ زخمی ام - زخمی سراپا میشناسیدم؟ با شما طیكردهام راه درازی را
خسته هستم- خسته آیا میشناسیدم؟ راه ششصد سالهای از دفترحافظ تا غزلهای شماها، میشناسیدم؟ این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده است من همان خورشیدم اما، میشناسیدم پای رهوارش شكسته سنگلاخ دهر اینك این افتاده از پا، میشناسیدم؟ میشناسد چشمهایم چهرههاتان را همچنانی كه شماها میشناسیدم اینچنین بیگانه از من رو مگردانید در مبندیدم به حاشا، میشناسیدم! من همان دریایتان ای رهروان عشق رودهای رو به دریا! می شناسیدم اصل من بودم, بهانه بود و فرعی بود عشق(قیس) و( حسن)لیلا میشناسیدم؟ در كف(فرهاد)تیشه من نهادم، من! من بریدم(بیستون) را می شناسیدم مسخ كرده چهرهام را گرچه این ایام با همین دیوار حتی میشناسیدم من همانم, مهربان سالهای دور رفتهام از یادتان؟ یا میشناسیدم؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 11:58 توسط مهسا |
|
|
داستاني از منوچهر احترامي
مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 11:56 توسط مهسا |
|
|
مرا كسي نساخت٬
خدا ساخت٬
نه آنچنان كه كسي مي خواست كه من كسي نداشتم
٬كسم
خدا بود٬
كس بي كسان ! او بود كه مرا ساخت آنچنان كه خودش خواست٬ نه از من پرسيد٬ نه از آن "من ديگرم"!
. بهترين فرشته ها همين شيطان بود. مرد و مردانه
ايستاد و گفت : نه سجده نميكنم٬ تو را سجده ميكنم
اما اين آدمكهاي كثيفي را كه از گل متعفن ساخته
اي٬ اين موجود ضعيف و نكبتي را كه براي شكم چرانيش
خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواري و آخرت و حق
شناسي و محبت و همه چيز و همه كس را فراموش ميكند
سجده نميكنم!
{دکتر علی شریعتی} |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 11:52 توسط مهسا |
|
|
و اعتراف قشنگ ست اگر چه با تاخير پرنده بودم اما پرندهای دلگير پرنده بودم اما حوای باغ زمين از آسمان بلندم کشيده بود به زير پرنده بودم اما پرندهای بیپر پرنده بودم آری ولی عليل و اسير * چقدر منتظرت بودم ای چراغ مراد که خط گمشدهام را بياوری به مسير و آمدی و مرا زين خرابه پر دادی به سمت باز افقهای روشن تقدير *** ميان اين من حال و تو ای من پيشين تفاوتی است اساسي، قبول کن بپذير گذشت آنچه ميان من و تو بود گذشت ترا نديده گرفتم، مرا نديده بگير به راز عشق بزرگی وقوف يافتهام مرا مجاب نمیکرد عشقهای حقير پرندهام اينک يک پرنده آزاد پرندهام آری يک پرنده ... بهروز یاسمی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 11:49 توسط مهسا |
|
|
نمی دونم خواب بودم یا بیدار
برای همه دعا یادمون نره
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 10:44 توسط مهسا |
|
|
آن پرنده عاشق
است
*
شاعر: عرفان نظرآهاری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 10:41 توسط مهسا |
|
|
گل من قلبت را به خداوند سپار
آن همه تلخی وغم ، این همه شادی وایمانت را گاهی از عشق گذر کن و دلت را بسپار به خداوندی که خوب می داند گل من سهم تو از دل چیست ! گاه دلتنگ شوی ، گاه بی حوصله و سخت وغریب زمانی را هم ، غرق شادی و پر از خنده ی عشق همه را ای گل ناز به خداوند سپار خاطرت جمع عزیز که عدالت خصلت مطلق اوست گل نازم این بار چشم دل را واکن دست رد بر دل هر غصه بزن حرفهایت را گرم و آرام و بلند به خداوند بگو عشق را تجربه کن حرف نو را این بار از لب شاد چکاوک بشنو قطره آبی بچکان بر کویر دل و بر بایر این عاطفه ها ... گل من در این سال که پر از روز وشب است. و پر از خاطره های تازه چشم دل را نو کن و شبیه شب و شبنم غرق موسیقی باش لحظه ها می گذرند تند و بی فاصه از هم .... مثل آن لحظه که دیروز شد و مثل آن روز که انگار گلم هرگز از ره نرسید آری ای خوب قشنگ زندگی آمدن و رفتن نیست خاطره ها هستند گاه شیرین وگهی تلخ و غریب بهتر آنست که در روز جدید فکر را نو بکنیم عشق را سر بکشیم بنشانیم سر سفره نور خانه اش را بتکانیم و سپس هر در و پنجره را سوی چشمان خدا وا بکنیم روز نو آمده است. و بهار هم امسال مثل هر سال از آغوش خدا می روید گاش این بار گلم . با دل گرم زمین عهد بندیم دگر قدر بودن ها را خوب تر میدانیم فاصله بسیار است بین خوبی وبدی می دانم (مهین رضوانی فر) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 18:52 توسط مهسا |
|
|
امروز چند بار اشتباه کردم؟
حتي اگر تمام پنجرهها را ببندم، حتي اگر تمام
پردهها را بكشم، تو مرا باز هم ميبيني و
ميداني كه نشستهام يا خوابيده و ميداني
كدام فكر روي كدام سلول ذهن من راه ميرود.
تو ميداني، تو بسيار ميداني...
نويسنده : عرفان نظرآهاري |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 18:39 توسط مهسا |
|
|
دستهای تو توانایی آن را دارد که مرا زندگانی
بخشد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 18:33 توسط مهسا |
|
|
در اين جا چار زندان است
من
اما هيچ کس را در شبي تاريک و توفاني نکشته ام |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 9:49 توسط مهسا |
|
|
آنگاه الميترا گفت:با ما از عشق سخن
بگوي. از كتاب ‹پيامبر› اثر ارزنده ي جبران خليل جبران |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 11:10 توسط مهسا |
|
|
1- تنها امنیت واقعی در زندگی ، دانستن این نکته است که بی تردید هر روز در حال پیشرفت هستید. لازم نیست نگران حفظ کیفیت زندگی خود باشید. تنها کافی است هر روز در پیشرفت آن بکوشید. 2-اگر صادقانه خواهان شکوفایی هویت خود و بالندگی زندگیتان هستید ، پس آگاهانه تصمیم بگیرید که می خواهید چه کسی باشید. به کودکی تان بازگردید ، و این را که امروز قصد دارید چه کسی باشید ، به تفصیل و باشور و هیجان شرح دهید. 3- بسیاری مواقع پیوندها گسسته می شوند بی آنکه مردم بدانند چه مشکلی پیش آمده است. مهم ترین راه برای تضمین تداوم هر پیوندی ، شفافیت رابطه است. 4- واژه ها قدرت آغاز جنگ یا برقراری صلح را دارند و می توانند ارتباطها را نابود سازند یا تقویت کنند. چگونگی احساس ما درباره هر چیزی از طریق مفهومی که ما به آن پیوند می دهیم شکل می گیرد. واژه هایی که آگاهانه یا نا آگاهانه بر می گزینیم تا با آنها موقعیتی راتوصیف کنیم ، بلافاصله می تواند احساس ما را تغییر دهد. 5- دستاوردهای زندگی ما حاصل پیوند رشته تصمیم گیریهای کوچک مان است. 6- راز دستیابی به موفقیت مشروطسازی ذهن است ، هدف هایتان را دست کم دوبار در روز مرور کنید ، آنها را بنویسید و در جایی قرار دهید که کاملا در معرض دیدتان باشد. 7- بیشتر موفقیت ها حکایت از آن دارند که افرادی به ÷یروزی می رسند که به سرعت تصمیم می گیرند و به ندرت در تصمیمی که اندیشمندانه گرفته اند ، تغییری ایجاد می کنند. 8- هرگز شادی و نشاط را به تعویق نیندازید. برای بسیاری از مردم مفهوم شادی و لذت از زندگی آن است که به موفقیت بزرگی دست یابند. از جمله تعاریف موفقیت این است که باید به گونه ای زندگی کرد که بتوان احساس عمیقی از شادی ، و احساس اندکی از غم به دست آورد. 9- احساس شور و شوق را پرورش دهید. این احساسات می تواند هر مشکلی را به فرصتی حیرت آور بدل کند و به ما نیرویی اعجاب انگیز ببخشد که به وسیله آن بتوانیم زندگی را با ضرباهنگی سریع تر به پیش برانیم. 10- زندگی کشیدن یک تصویر است ، نه جمع زدن ارقام. 11- تنها کسانی طعم عمیق ترین لذت های زندگی و موفقیت های واقعی را می چشند که شیوه خدمت ایثارگرانه و صمیمانه را آموخته اند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 10:14 توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
دریچه ای به سوی ملکوت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|