سیل کلمات در سکوت مرا با خود برد. به دادم برس ای دست. لطفا بنویس.
چرا وقتی به دنیا می آمدم با من فراموشی به دنیا نیامد؟ چرا خاطر من اینقدر جا دارد؟
از تو تنهائيم خاموشي گرفت * پيكرم بوي همآغوشي گرفت
جوي خشك سينه ام را آب، تو * بستر رگ هام را سيلاب، تو
در جهاني اين چنين سرد و سياه * با قدم هايت قدم هايم به راه
اي به زير پوستم پنهان شده * همچون خون در پوستم جوشان شده
گيسويم را از نوازش سوخته * گونه هام از هُرم خواهش سوخته
آه، اي بيگانه با پيراهنم * آشناي سبزه زاران تنم
آه، اي روشن طلوع بي غروب * آفتاب سرزمين هاي جنوب
عشق ديگر نيست اين، اين خيرگي است * چلچراغي در سكوت و تيرگي است
عشق چون در سينه ام بيدار شد * از طلب، پا تا سرم ايثار شد
اين ديگر من نيستم، من نيستم * حيف ز آن عمري كه با من زيستم
اي لبانم بوسه گاه بوسه ات * خيره چشمانم به راه بوسه ات
اي تشنّج هاي لذّت در تنم * اي خطوط پيكرت پيراهنم
آه مي خواهم كه بشكافم ز هم * شاديم يك دم بيالايد به غم
آه، مي خواهم كه برخيزم ز جاي * همچو ابري اشك ريزم هاي هاي
اين دل تنگ من و اين دود عود؟ * در شبستان، زخمه هاي چنگ و رود؟
اين فضاي خالي و پرواز ها؟ * اين شب خاموش و اين آواز ها؟
اي نگاهت لاي لائي سحربار * گاهوار كودكان بي قرار
اي نفس هايت نسيم نيم خواب * شُسته در خود، لرزه هاي اضطراب
خفته در لبخند فردا هاي من * رفته تا اعماق دنيا هاي من
اي مرا با شور شعر آميخته * اين همه آتش به شعرم ريخته
چون تب عشقم چنين افروختي * لاجرم، شعرم به آتش سوختي

